مير تقي الدين كاشاني

583

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اى از سحاب همّتت هر قطره عمان كرم * دست تو و موج سخا نوح است و طوفان كرم خُلقت مصور گر شدى مىبود گلزار بهشت * جودت مجسّم گر شدى مىبود نيسان كرم روزى كه تقدير ازل بازار امكان گرم كرد * بر ذِمّت احسان تو واجب شد امكان كرم خوان سليمان باشد و مورى دو بر وى طعمه خور * چون ما سوى اللّه را كند جود تو مهمان كرم دريا حباب‌آسا كشد سر در گريبان فنا * آنجا كه در موج آورد دست تو عمّان كرم هست از كرم دست تو را چون بحر عمّان صد عيال * در درسگاه دانشت جبريل طفل خردسال * * * آن روز كه تقدير برافراخت علم را * گويى كه به نام دل من زد زر غم را گردون ز كفم گيرد و بر خاك فشاند * گر شهد طرب نام كند زهر الم را ترسم كه بناگه غم اين عشرت بسته * در كيسهء عمرم فكند نقد عدم را خياط قضا دوخته با سوزن تقدير * بر قد دلم روز ازل جامهء غم را خشكى ببرد از لب دوزخ نم اشكم * از ديدهء دريا ببرد آهم نم را از ساز طرب نيست مرا بهره كز اندوه * در گوش دلم منصب نيش است نغم را در تيره‌گى كوكب و در سستى طالع * زان‌گونه كه من ديده‌ام آن بخت دژم را كى دست دهد دولت آنم كه ببوسم * خاك در سلطان عرب شاه عجم را شاهنشه كونين على ( ع ) كز دل پاكش * بردند نمونه ز ازل صبح دوم را زان سوى زمين غوطه خورد خاكش در آب * گر صرصر قهرش سپرد تربت جم را حاتم ز بخيلى نكند فهم كلامش * تعليم كرم چون دهد ارباب كرم را